خرید بک لینک

نمی دانم آن روز که آدم به خیال عمری جاودان، با دشمن آشکارش به مذاکره نشست و اعتماد کرد و دستاورد این اعتماد، چیزی جز تبعید همیشگی اش بر این کره خاکی نبود، فکرش را می کرد که در فرزندانش، باز پیدا شوند کسانی که بخواهند این بازی از قبل باخته را دوباره تکرار کنند؟

بعضی حرفها را هرچند بار هم که تکرار کنیم، جا دارد، چون حق اند و تکرار حرف حق سنگین نیست جز برای آنان که دل در گرو باطلی دارند...

حتما شنیده اید حکایت صفوان جمال، یکی از یاران موسی بن جعفر ع را که شترانش را به هارون برای سفر مکه کرایه داده بود، حضرت رو به او کرد و فرمود:همه کارهایت خوب است جز این یکی. صفوان علت را جویا شد و امام نه تنها تکلیف صفوان، که تکلیف همه تاریخ را روشن کرد و فرمود: مگر دوست نداری هارون زنده برگردد و کرایه ات را دهد؟ همین مقدار که به بقای ظلم راضی هستی گناه است...

حال نمی دانم آنان که به وعده های هرچند پوشالی شیطان بزرگ دلخوش کرده اند و به قول هایش امید بسته اند، چقدر در خونهای به ناحق ریخته بی گناهان شریکند...

آنان که منتظرند سیب ها و گلابی های این باغ روزی ثمر دهد و به بار نِشیند، چه سهمی از ناله و نفرین های مظلومان عالم را به دوش می کشند...

بیایید و بجای آنکه برای نجات فرزندان آدم از چنگال شیطان، به این شهر و آن شهر سفر کنید و میز مذاکره بچینید، به درون خودتان سفر کنید و ببینید می توانید دیگر راضی نباشید به بقای ظلم... به بقای استکبار... به بقای آمریکا... که اگر نبودید، وضع دنیا این نبود...

نویسنده قدیسه عبدالهی

برچسب: شرکای جرم, نویسنده: بهراد زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 2:41

صفحه بندی